بزرگي وجود داشت و نه امپراتور بزرگي. شاهان فرانسه و انگلستان نسبتاً اهميت يافتند، ولي هيچكدام را نميشد شاه بزرگي ناميد. امپراتوري تجزيه ميشد و نقطهٴ ثقل آن به سوي شرق و بوهم و اتريش در حركت بود. دو ستوان اصلي جامعهٴ غرب، يعني پاپ و امپراتور، ميدان را خالي ميكنند. درست است كه هنوز فرمانروايان و اربابان قلمرو باشكوه خود را دارند، ولي طلسم در حال باطل شدن است، طلا به مس تبديل ميشود؛ مردم بيشاز پيش، نمايش را چنان كه هست ميبينند، چشمانشان باز شده است. شهسواري در برابر بورژوازي رو به رشد چهرهاي دلاور نشان ميدهد، ولي در حال افول است. تضاد موجود ميان فريبندگي ظاهري و وحشيگري باطني آن ديگر قابل پنهان كردن نيست. ارزشهاي غلطي كه موجب ميشد تا شهسواري خود را بستايد و دفاع از آن و در عين حال شكوه و اعتبار آن را تشكيل ميداد، چنان كه بود شناخته ميشد؛ اين ارزشها بياعتبار ميشد و بيشتر به خاطر آن بود كه شهسواري راه مرگ ميپيمود.
بايد به خاطر داشت كه جنگها بيش از گذشته، شايع بود، ولي شيوههاي جديد جنگاوري از اهميت شهسواران ميكاست و بر اعتبار اشرار ميافزود. بدينسان، خود جنگ هم ديگر ميدان كسب افتخار شهسواران نبود، آنان هر روز كمتر ميتوانستند از آدمكشانشان در برابر آدمكشان ديگر حمايت كنند.
تعداد، وسعت و قدرت شوراهاي شهر به تدريج افزايش مييافت. باروي شهرها، مهمتر از حصار قلعهها، بود و برج ناقوس شهرها سر به فلك ميكشيد و با برجهاي اربابي و منارههاي كليساها رقابت ميكردند. رشد تجارت و صنعت موجب تجمع بيشتر پيشهوران و كارگران و سازمانيافتنشان در اتحاديههاي صنفي ميشد. در بسياري بخشهاي اروپا مشكلات كارگري ظهور ميكرد. اتحاديهها ميكوشيدند حقوق و امتيازات سياسي به دست آورند؛ در سال 1300 در ورمس، 1302 در ليژ، 1304 در اشپاير، 1327 در اولم، 1332 در ماينز و استراسبورگ، 1368 در اوگسبورگ، 1370 در كلن.1 نهادهاي قانونگزاري (بيشتر در انگلستان) در حال گسترش بود و در كشورها، ناحيهها، استانها يا به وسيلهٴ گروههاي آزاد بازرگانان يا پيشهوران اقسام حكومتها، مقررات و اصول اداري ايجاد ميشد. تحت تأثير مقاومت فزاينده و برخوردهاي مداوم آن همه معارضان -- بورژوازي، بازرگانان، كاركنان، مديران و حقوقدانان، نمايندگي اين يا آن نهاد -- اشراف روحاني و غيرروحاني موقعيت خود را از دست ميدادند. اتحاد فريبندهاي كه گاه در برابر مردم اعمال ميشد، بارها، در هم شكست و گاه، هرج و مرج در پي داشت. مبالغه نيست اگر بگويم كه موجهاي سوسياليسم در سدهٴ چهاردهم، بر فراز اروپاي باختري گسترده